عکسهای متفرقه
بعد از اینکه از مشهد برگشتیم مامان جون اینا اثباب کشی داشتن مامان جون طوبی هم به من گفته بود که اصلا نرم اونجا واسه کمک آخه میگفت با حضور شما وروجک خان زبل کارها نه تنها که تمام نمیشه بلکه چندین برابر میشه ما هم طبق دستو عمل کردیم ولی طاقت نیاوردیم و آخراش رفتیم اینم سندش....


بازیه این روزات که جدیدا یاد گرفتی نمیدونم از کجا
اینه ... "دتییییییی"

گاهی وقتا هم همه ی توپ کوچولوهاتو میریزی تو سبد و میشینی توش اینجوری

و بیشتر اوغات سوار بر اسب بدنبال مادر از این طرف به آن طرف عزیزم که خیلی حوصلت سر میره وقتی مامانی کار داره

و گاهی هم با بالشتا بازی میکنی اینجا مثلا میخوای بخوابی و اون یکی بالشتم به عنوان پتو انداختی روت

اینجا هم میخواستیم بریم بیرون من هر چی صدای شما میزدم اصلا نگاه نمیکردی انگار نه انگار که اسمت علیه ببین تو رو خدا

عاشقه اینی که فیلمای خودتو واست بزارم ببینی ولی متاسفانه همش میخوای لپ تاپو بزاری روی پات یه بار بهت گفتم دراز بکش ببین اینجوری عزیزم



و اما اینم از بستنی خوردنات....





اینجا از بس کثیف کاری کردی فرستادمت تو حمام شلوارتو که بیرون اوردم ولی نذاشتی لباستو بیرون بیارم




عکسهای متفرقه 





